باران جانباران جان، تا این لحظه: 17 سال و 2 روز سن داره

روزی که باران آمد

خيلى وقته نيومديم اينجا 🙈🙈🙈دلم براى تك تكتون تنگ شده

جریان اشک های بی اختیار و بی جواب

1391/9/4 15:09
نویسنده : میم
271 بازدید
اشتراک گذاری

یادمه چند سال پیش خونه یکی از بستگان دور هم نشسته بودیم و سریال یوسف پیامبر نگاه می کردیم (اون قسمت بود که حضرت یوسف روی سر زلیخا چیزی انداخت که فکر کنم عبای خودشون بود و زلیخا جوان شد) تحت تاثیر مفهوم سریال سکوت شده بود و همه در چشمانشون اشک جمع شده بود و خانمها گاهی اشکشون جاری میشد که بچه ی یکی از مهمونها گیر داد به مادرش که چرا گریه میکنی و خودشم شروع کرد به گریه کردن مادر بیچاره هم مونده بود چه جوابی بده هم بچه ش قانع بشه هم بذاره بقیه سریالشونو ببینن

و حالا من که این شبها از شبکه آی فیلم سریال مختارنامه رو برای اولین بار از این شبکه می بینیم ( چون ما کلا از همه سریال ها عقب می افتیم تکرارشو در آی فیلم می بینیم ) خلاصه اینکه تحت تاثیر بعضی سکانسهای سریال اشک از چشمم جاری میشه و باران گیر میده که مامان برای چی گریه می کنی منم میگم آشغال تو چشمم رفته که قانع نمیشه و دوباره سئوال پشت سئوال که من می مونم چی بگم  

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (7)

مامان باران
4 آذر 91 16:51
سلام به شما و باران خانم گلتون ...ممنون که به ما سر زدید . دختر ناز و بانمکی دارید خدا حفظش کنه...
نسرین
7 آذر 91 8:15
من در این طور مواقع حتی اگر باران متوجه هم نشه علت اصلی گریه ام رو شرح می دم
ممنون عزیزم از احوالپرسیت


کاملا باهات موافقم یه بار شرح دادم یه ربعی طول کشید چون باز باید بیشتر توضیح میدادم کلی از سریالو از دست دادم ولی بهترین کار به نظر منم همینه
مامان مهیار
9 آذر 91 3:09
عزیزم خب بچه ناراحت شده واسه مامانش دقت کردی تو بعضی مهمونی ها هیچکی حرفی واسه گفتن نداره و فقط لبخند می زنن خیلی جو سنگینی داره . یه بار تو یه مهمونی اینجوری بودیم که بچه 4 ساله ی صاحبخونه گیر داده بود چرا شماها الکی می خندین فقط لباتون شکل خنده ست ولی بازم جو تغییر نمی کرد طفلکی حتی جوابش رو هم نگرفت
نوشين مامان آريا
13 آذر 91 9:09
سلام دختر ناز و گلي داريد .كوچولوهاي ناز آلان خيلي باهوشتر از اين حرفان.پسر منم يكسال و نيمشه با اجازه لينكتون مي كنم
باران زندگی
16 آذر 91 8:39
خوب براش ماجرای سریال رو توضیح بدین شوخی کردم... دیگه جیگر شما، با یه دنیا سؤال، همیشه و همه جا انتظار جواب داره... کار سختیه توضیح موضوعاتی که باران جون رو درگیر خودش میکنه. ایشالله سالم و سلامت و کنجکاو و باهوش در کنار خانواده رشد کنه
نسرین
20 آذر 91 9:41
چرا از بارانم نمی نویسی؟


بزودی خواهم نوشت
mamanebaran
21 آذر 91 16:51
آخي عزيز دلم قربون اين فرشته هاي كنجكاو برم كه انقدر ماهن ، ماماني از طرف من حسابي ببوسش