جریان اشک های بی اختیار و بی جواب
یادمه چند سال پیش خونه یکی از بستگان دور هم نشسته بودیم و سریال یوسف پیامبر نگاه می کردیم (اون قسمت بود که حضرت یوسف روی سر زلیخا چیزی انداخت که فکر کنم عبای خودشون بود و زلیخا جوان شد) تحت تاثیر مفهوم سریال سکوت شده بود و همه در چشمانشون اشک جمع شده بود و خانمها گاهی اشکشون جاری میشد که بچه ی یکی از مهمونها گیر داد به مادرش که چرا گریه میکنی و خودشم شروع کرد به گریه کردن مادر بیچاره هم مونده بود چه جوابی بده هم بچه ش قانع بشه هم بذاره بقیه سریالشونو ببینن
و حالا من که این شبها از شبکه آی فیلم سریال مختارنامه رو برای اولین بار از این شبکه می بینیم ( چون ما کلا از همه سریال ها عقب می افتیم تکرارشو در آی فیلم می بینیم ) خلاصه اینکه تحت تاثیر بعضی سکانسهای سریال اشک از چشمم جاری میشه و باران گیر میده که مامان برای چی گریه می کنی منم میگم آشغال تو چشمم رفته که قانع نمیشه و دوباره سئوال پشت سئوال که من می مونم چی بگم



جریان اشک های بی اختیار و بی جواب
